هنگامی که ملتی زندگی را برگزيد
پس سرنوشت جواب او را می دهد
و چاره ای برای شب
نمی ماند جز اينکه برود
وچاره ای برای بند نمی ماند جز اينکه پاره شود
(شاعر تونسی)




نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که
تو گویی
نه چنینم که
تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بستهام و
بردۀ دینم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه
فقیرم...
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
(مولانا)










